سلام!!!!

خوبی؟ ممنون که سر زدی...بابا دمت گرم

 

اينم کار جديدم:

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

قطار شعر... سويدا به پات می ريزد

قلم که رقص شبش را ممات می ريزد

 

غرور نغز قديمی و شور دندانم

به خون دل نرسيده ، نبات می ريزد

 

چه شرجی ی سر ماه بلند اين خاتون؟

سياه شب به دمشقم ، دوات می ريزد

 

دوباره سرخ شده سينه زمين کبود

که رقص پير رگش در لبات می ريزد

 

به برج شيشه بلندا بگو و سرخم کن

که سنگ بيوه دلش را به پات می ريزد

 

دو چشم...

رو به سپيدی!

به گوش ماهی ها...

 

بمان! که زخم صدا از صدات می ريزد.

 

ميثاق ۱۷/۲/۸۴

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
arash alaverde

سلام .کتابم به نام ((منينجا جا چند نيست )) را فرستاده ام ارشاد. به ما هم سر بزنيد لطفا

shabnamfaani

خيلی خوب بود.

.....mehrnaz

مرسی.آهنگش خيلی به دلم نشست. با اينکه از نظر روايی چيزی نگرفتم اما حس می کنم از اين شعرت يه چيزی مثل نسيم بهم رسيد!

یکتا

سلام ... دير آمده ام ولی ... غزل خواندنی بود و ... هر چند سپيدها را بيشتر دوست دارم و ...راستی؛ بیمارستانتان هنوز جا دارد؟! ... يا علي

ناصر و نادر

سلام...بابا تو غزلاتم يه جورائی سپيده ها!ما که از اين غزل سر در نياورديم...!مخلصيم..

shahram boshra

سلام ... کار خوبی ست .. برای ما هم کار بدهيد خوشحال می شويم ... بدرود ...

سید مهدی موسوی

سلام عزیز! با مطلبی تحت عنوان « من ناراحت نیستم... » به روزم حتما سر بزن شاید تا مدتها چیزی ننوشتم. منتظرم

شیدایی

از اون روز که همه دور هم بوديم ... هی من می خوام بيام اينجا ... هی نمی شد ... ! ... طلسم شکست ... خوشحالم :)

بانوى ارديبهشت

سلام آقای ميثاقيااااااان! خوبی؟ ببين شما يکيو سراغ نداری اين فالشو با ما عوض کنه؟ به شرطی که غزلش به همين اندازه <قشنگ> باشه!! .. سبک خاصت به دلم نشست ... شما خوب ... يا حق