”جوجه‌اي كه رهم نداشت...به ذم من.“

بندِ شرط، روي ”تو“...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كه تو از مفاصل پشت عيسي

كتاب خاطره جلد مي‌كني.

حواري من! ... پاره شد.

هي آسمان دور افتاد ،

از دوريِ سبزي كه پاي سفره...

گره خوردم.

به فقرات خدا قسم

كه مادرم مريم‌ترين فاحشة عالم بود.

و اگر...

راستي ريشه‌هاي مرا باور نداري؟

من دهان جويده گاوم،

وقتي تقدس را نشخوار مي‌شود.

و آخرِ ركعت‌ام از زنِ سوم شخص صيغه ،

پايين مي‌افتد.

قمار كردم به مارهاي هرزه سمّي

اين مشروطه وام‌دار هم،

سر تو پاره مي‌شود.

 

طهارت بگير دهانت را...

معصوم!

فصل آخر...

آية ابتدا...

امان از دستِ والناس...

                                                       ميثاق    19/4/84

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
mohammad reza shalbafan

اولا اين چه سبک اسم گذاشتنه؟ثانيا سلام.ثالثا وقتی پشت تلفن برام خونديش فکر نميکردم در اين حد باشه. رابعا اول شعرت خيلی جالب انفجاری بود.خامسا همچنان مشکل تغيير راوی يا بهتر بگم عدم تغيير راوی تو کارات هست.سادساprognosetداره روز به روز بهتر ميشه.عاشرا شاد باش و به روز.

me

با حال طوری بود!