letter to me!!!

به دشنه توهین وا ندادن

و نلرزیدن با پس لرزه های چشمانت،

در واگن مرگ

کنجی گرفتن

و سلامی به این غبار دلسوخته دادن

مشق گناهمان را خط زدن

و کنار آمدنمان با لحظه های کند رفتنی

یا چنان سریع پا پس کشیدن از رویا های دست نایافتنی،

که نه خواب را

و نه آوار این نگاه را

میراثمان حریف باشد.

 

روزگار یک شاعر

اعترافی ساده داشت:

"من زنجیری بوسه های تو بودم که

آنسوی خط

پرواز میکردند

و نفهمیدند دستانم از اشک خیسند،

 نه از زمزمه های سراب این انتظار صد ساله"

 

حالا به شیطان بگو

این که در تن این حادثه

دلفریبی می کنی

پای پیامبری نوشته شد

که زبان دل ما را نمیدانست

21/9/1390

/ 3 نظر / 15 بازدید
حمید سهرابی

سلام. خوبی؟ ردیفه؟ شعرو خوندم و لذت هم بردم. نقد که کار ماها نیست. شاد باشی

مهرناز

سلام بسر عمو( ببخشید ب را بیدا نمیکنم بجاش ب می زنه)... هم دلم برات تنگ شد هم برای اون روزای احمقانه بادیدن وبلاگ تاریخیت از سال 83....مثل همیشه شعرات برام سخته و نمی فهمم...باید خودت بخونی معنیشو بگی برام.... از همه شعرات یکی همون نابلیون "( همون رهبر فرانسه) بر شانه هایت" را فهمیدم که دادیش به خودم نمی دونم گم و گور شده انگار ...تو آرشیوت بیداش نکردم.... بنویس اقلا تو ... ما که دیگه علاوه بر ماهیت معنویمون ماهیت فیزیکیمون هم سرگردانه.....سر بزن به ما...تو اووو هستم با اسم خودم یا ایمیل mehrnaz.rezvanfard@gmail.com پیدام می کنی...

سلام. خیلی وقته شعراتو میخونم...بازم بگو...