من ماه را دوست دارم

سلام...اينبار دو تا کار ميزنم!!!!..................

البته قبلش از فرهاد صفريان عزيز و سيما بازيار عزيز که به من لينک دادن واقعا تشکر ميکنم....

دستتون درد نکنه...اينبار دو تا کار ميزنم..اولی رو بعضی ها شنيدن که تقديم شد به محمد رضا شالبافان.....دومی رو تقديم ميکنم به سه تا دوست عزيز :  elidel و آيدا اقصايی و مهرناز......که ميفهمند آدم ماه را ببيند يا نبيند ديوانه است....

۱

جلوس سارق تر ها 

به شالبافان تقدیم شد: <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

قالپاق

يا دزد ناموس

که هی می چرخم دنبال ِ...

بال ِ...

پرنده ا ی که بالهاش را بسته بودند.

وکنار سفره عقد

توی ماشین همین عروس ِ شهر بالايی

عطر آلود  ِچرخ دنده

در

ليموزینی سرخ را ميخورد

و خون از اگزوزم...

 

پنچر تر از چهرهء هر چناری

تبر مي خواهم

و نوارم را در کمری موزون

بچرخانم...

و بعد صبح نشده...

این هتل ها را گريه می کنم.

شور می افتم

توی دل ِ کلاغی

که بابا کرمی ميخواند.

و کلاه شاپو گذاشته اند توی دستش .

وقتی گريه می کنم

یکی از همین کلاه ها سرم ميرود.

تا راديويی که توی تاکسی

از مجلس تصويب ميشود

برای همه سرهای بدون کلاه.

***

تن هامان را سياه ميکنيم

با کلانترهای اين پاسگاه

و گهگاهی

کنار خيابان

با زنی که درست کنار چرخ

ترمز ميکند.

بوق ميزنم و

قالپاقی که ميرقصد

توی پياده رو.                                        میثاق 4/9/83

 

۲

توی گلو خطرناک زنگ داری

 

زبانم زنگ دارد.

اعلام خطر میکند.

و همه پدرهای جهان را پلیس...

زندانی ام ميکند

در دهانم

لای مرداب واژه هايی که به فرمان تو ميچرخند.

نه!

نميچرخند.

دور سرم گيج ميخورند.

حتی اگر نباشی

مثل همه مرده های عالم

توی گورستان کنار هم خوابیده اند.

با همه

راه می افتيم.

توی خيابان و دست دراز ميکنم

دنبال فاتحه.

دراز مثل مرده ای که خوابيده

دستی که گدايی ميکند...

و مردی که

زبان درازی ميشود....

با زبانی که تا قلبش بزرگی کرده.

دور گردنش پيچيده

و دارش زده.

وقتی تو نيستی

مثل گورستان بدون ابر

يا ديشب که ماه کامل بود...

عاشق ستاره ها ميشوم.

شنيده ای ستاره دروغ بگويد؟

من بارها عاشق شده ام.

زنی که شبیه تو بود.

چناری که قلب تو روش بود.

نرگس گل فروش.

حتی يکبار عاشق ویترین مغازه ای شدم

که پيراهن همسايه تان را ميفروخت.

*

ماه نگاهم ميکند.

و من حرف های زيادی ميزنم.

جات خالی!

الان از همه ديوارها عقرب ميريزد

روی اين شش هزار و ....ساعت

که بدون تو فرار ميکند.

قلبم را دزديدند

دخترکانی که « دوستت دارم » بودند.و

زبانم زنگ دارد...

همین شده حرف نميزنم

تا دستگير نشوم.                                     میثاق 7/9/83

 

 

/ 29 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
BANISH MENT

تبعيدگاه با داستانی از شيدا محمدی بروز است...يا حق

ERFAN HASHEMI

سلام.شعرهای زيبايی بود.خسته نباشيد.با معرفی يک گروه متال بروزم.سبزباشيد...

پویا

سلام...شعرات حرف دل ما بود رفيق..خوب گفتيش...ايول!

hamid

سلام. عالی بوده و خواهد بود.به من هم يه سرکی بزن.

ساقی

سلام...چی درست شده که من بايد بخندم ميثاق؟

فري

سلام و تو هم به روز نيستی

مجنون

«لای مرداب واژه هايی که به فرمان تو ميچرخند.»سلام...گمانم اين تنها جمله‌ی خوب اين دو کار بود...اولی که واقعا تعريفی نداشت...بدترين قسمتش هم «دنبال...بال...»البته مثل هميشه اين نظر من است...ممنون بابت لينک...تلاش خودم رو در آينده می‌کنم!!!بعدا راجع به کارهات بيشتر هم حرف می‌زنم و دلايل اين نظر رو می‌گم...فعلا يا علی...

مهدي شادكام

سلام ميثاق ...من اومدم که نيای من و بزنی .....ممنون از بابت لينک حتمن متقابلن اضاف ميشه ولی در مورد نقد جدی ...................................

noghteh alef

نوشته هايت پر از موسيقی است. نه موسيقی لطيف و ظريف نرم خيز توی گوش......از شنیدنشان لذت بردم.