آینه های سفالی!

انسان بودن

آینه تاریکیست

آنسوی صفحه ی نقره

با دندان خشم

شب کلاهی از جنس مترسکان

چشمانی قرمز

وداسی شکسته در دست

که وحشت این آسمان را بیافزاید

زوزه های باد را بوزاند

و خواب نیمه شبم را تعبیر کند

و زنی در دیگر سو

با لبانی قرمز

و صورتی شبیه بالماسکه های عهد قاجار

در دنیایی دیگر

***

انسان بودن

تبسم آرامی بود

بر بستر خستگی هامان

در سحرگاهی روشن

و نقره چشمان تو

***

انسان بودن...

داستان نیمه تمامیست

/ 4 نظر / 63 بازدید

سلام... شعرت قشنگ بود.مثه همیشه.و... دهشت انگیز...

شوهرجان

دقایقی در زندگی هستند که دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که میخواهی اورا از رؤیاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی... گابریل گارسیا مارکز شایدم یکی محکم بخوابونی زیر گوشش!!! ضمن تشكر از شما دوست عزيز ، من بار شما رو به خواندن " غذای چندش و گرم حال به هم زن!" دعوت ميكنم... اخطار : Warning : اول پینوشتها رو بخونید و بعد پست رو... پ.ن.1 : از کلیه بچه ها، افراد مسن، کسانی که بیماری کلیوی ، قلبی ، عروقی و آسم دارند و یکسری افراد خاص خواهش می شود این پست را نخوانند پ.ن.2: از کلیه بانوان تقاضا می شود این پست را نخوانند (اعم از باردار و غیره) پ.ن.3: کسانی که به ماکارونی علاقه دارند نیز در هر صورت این پست را نخوانند. پ.ن.4: مسئولیت و عواقب خواندن این پست بر عهده خواننده محترم می باشد. پ.ن.5: فحش ندید...با شما هستم دوست عزیز، دقت کن . آره ، با خود شمام، فحش نده....

حمید سهرابی

اوشین فیسبوک رباعی! آخرین پنجره به روز است و منتظر حضورت