اينجا باغ سيب گاز زده است!

- ساعات خاطره

- همچون عطش بيوه ای به مرگ

- با ران های شمالی ات....

همه را در زير چتری از شانزه ليز ترين بانوی بهار

در جيب بگذار

«- الو! آقای سر و کارت با زندگی!

اصلا قاموس شما سيمرغ است است يا سهراب؟»

...تنديسی ميسازم از تو

که بر کول اين همه خاطره سنگينی ميکند.

فرقی نميکند پگاهی مانده باشد يا نه!

جايی برای غزل های لگدشده نمانده.

....

«از ناز بالشم که بر ميدارم سرهای بهشت را...

دوست دارم چهره ات بالای کوه....

صبح را!!!!!»

اصلا به تلالو نمازهای من اميدی داری؟

(و مرگ همچون عطشی به بيوه های کال

تو را سيبی ميخواهد

يادگاری بلندترين دختر هر شب من!)

...

اين شعر باغی از سيب بود 

هنوز دنيا را برای تو گاز ميزنم!

ميثاق ۶/۱۱/۸۴

/ 24 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
oham

سلام/ملایمت جسورانه ای داشت ...//موفق باشی.

ونوس رستمي

سلام اّقاي شاعر .........اّp شدم سر بزنيد ..........بدوييد....من كه ممنون مي شم ...و از هميشه شاعرتر......

همایون عطایی

سلام...........خيلی لطيف وبا احساس وعمیق بود.......لذت بردم.....

سيد مهدي موسوي

با مطلبی تحت عنوان «آخر بازی» و کلی لینک و مطلب به روزم... حتما سر بزنید!!

ونوس رستمی

سلام.....دوست خوب....آپم سر بزنید......دارم می رم اصفهان.....

ali

......زيبا!!.......

ali

سلام......اگر تو نبودی/ لذت نوشتن بر برگهای زرد را نمی آموختم(نزار قبانی)

همایون عطایی

سلام.......دوست گرامی....احوال شریف....دوباره خوندم وبهره مند شدم........منهم بروزم ومنتطرشما....خوشحال می شوم نظرتان رادر موردشعرم بدانم.....همیشه برقرار باشید