خبری نيست از هيچ کجا....

به حميد سهرابی که سريع شاعر شد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

خبری نيست از هيچ کجا....

 

پشت ديوارهای بی شائبه

شيدای تلخ کامی تو

که شيطان می شوی

و عشوه می ريزی

و خمار ميکنی

همه غم های عالم را.

پنهان در رگ خدا

با تو

نامه بازی ميکنم.

اگر از حرمت صدا کم نمی شد.

اول نگاه ميکردم

بعد وارد می شدم.

می بينی؟

اين حرف ها هم ابتر شد.

خودت قاضی شو

اصلا بايد کاغذها را ببوسم و بدرود

يا

پای هرزه های شهر را کوناه کنم؟

 

من دستهای خالی اند

اما

توی دفترم زیبا ترين دختران بوسه می ريزند.

و بهترين پدران دنيا

گوشه ای نشسته اند و توی سرشان

سياه می شوند.

ساده تر نوشتن هی صدا می کند آدم را

پست مدرن هم که نيستيم

وگرنه پای پينوکيو را باز می کردم

به سفره مردی که عشق می خورد

و زنش طلاقش را می خواهد.

 

گند غزلی ها را بزند.

يا بايد کاغذ ها را ببوسم

يا بايد دماغم دراز بسوزد...

بگذريم از اين بازيها...

توی يکی از شعرهای اخير گفته بودی:

« بوسه»

 

ميايی برويم جايی

شبيه ِ زير ِ سی و سه پل.

 

ميثاق 6/2/84

 

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
hamid

سلام. هيچ وقت باورم نمی شد... هنوز هم باور نکرده ام.منی که ديگران رو شعر می کردم يه روز خودم شعر بشم!ميثاق مررررررررررسی ی ی ی .اما گاری که عوض داره گله نداره. پس هر کی می آد اينجا يه سر بياد وب من تا جوابشو ببينه! فکر نکنين داريم خربزه واسه هم قاچ می کنيم ها! من که حرف دلمه. و آخرين تيرم در تاريکی ها ميثاقه . می گی نه ؟ بيا ببين

نهال

سلااااااااااااااااااااااام چه طوری؟! بابا مرام کش کردی مارو ببخش که دير شد ولی باور کن آدرستو گم نکرده بودم شعرتم قشنگ بود

سید مهدی موسوی

سلام عزیز! با اخباری پیرامون چاپ کتاب جدیدم ، حضور آن در نمایشگاه کتاب و نحوه تهیه آن به روز شدم حتما سر بزن!!

Bejan Baran

میثاق جان از شعر شما با مطایبه و طنز حظ کردم. به روزم بت - ديوار. خبر! برای پيشبرد تئوری شعر فارسي پايگاه نقد شعر به روز شد. دوستان آثار خود را در زمينه نقد شعر به ايميل بيژن باران بفرستند. http://naqdesher.persianblog.ir/

سودابه

سلام به به ...من لذت ميبرم از ديدن چنين دوستی هايی!!!!!!!!! قشنگ بود اما خب بايد اقا حميد بپسنده که ظاهرا خيلی پسنديده....

پگاه

سلام...شعرت چند جاش فوق العاده بود ، مثل پنهان در رگ خدا...بهترين پدران دنيا...ولی کلا يه جاهايی از اين شعر خيلی از ايجاز دور شدی...بعدشم چرا اکثر اونايی که سپيد کار می کنن اينقد لغت اصلا رو به کار می برن؟ يعنی طور ديگه ای نميشه شعر رو برد به حال و هوای ديگه؟؟؟...در کل مفهوم خيلی خوبی داشت...موفق باشيد و پايدار...