عاشقانه ای از پسران نوح!!!!!

 

 

می خواهم به سنگسار واقعه آمده باشم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

( رد پاهات را روی زمين من

آرام

کشيده اند خدايان)

بگو تقدير خودش را

سينه خيز بگشاند

به سينه يخ زده ای

که در گرمای تو حل می شود...

بگو زيباترين بت جهان

بالای ستون ميکده ات

به موهای دخترکی کوتاه بخورد

که مصر را در دهانش داشت

و يوسف راروی زمين

می کشيد

با انگشت های رنگين و عزيزش...

 

اگر از پايه های اهرام

ستونی مانده هنوز

بر گور مردی تنهاست

که تمام برهنگی اش را

بر سر شب کشيده بود

و با ابتدايی ترين خواب هاش

در تو بيدار می شد و سحر می کرد

به فرض اينکه

تمام زندگی را روزه بگيرد.

 

می خواهم به سنگسار واقعه بيايم:

بگو اين بت ها

از گوشت و خون آدمی باشد

بگو اين سنگ ها

از جنس بوسه....

 

/ 10 نظر / 9 بازدید
کیمیانت

دوست گرامي : با تشكر از وبلاگ خوبت . اگر به كارت اينترنت احتياج داشتي يك سري هم به ما بزن ! با يكبار امتحان ، هميشه كيميانت را انتخاب ميكنيد. لذت اتصال پرسرعت56K، ارزان، بدون اشغال ، با پشتيباني 24 ساعته و امکان فعال سازی VPN را تجربه كنيد. با VPN برای همیشه از شر فیلتر راحت شوید.

هدا

چه عاشقانه تاريخی ای !

پگاه

عالی بود ... قبلا هم که خونده بودمش کلی لذت بردم...مرسی...

فري

سلام بر ميثاق عزيز. می بينم که هنوز چشمه ات جوشان است ...دستت درست. لينک ما را هم اگر عوض کنی ممنون می شوم

shabnam

اتفاقا دوست عزيز:منم دنبال همون چاله ای ميگردم که توش عشق رو سنگسار ميکردند.

hamid sohrabi

سلام. تکرارييه که! اما با حاله. پگاه رو ببين. ذهن شرقی ما بدون موسيقی کلام نمی تونه شعر بگه. باور کن. تو هم بيا!

.

پرنده نشسته بود برای خودش تور می بافت ... پرنده غرق شده بود توی باورهای پریشان آدم نبودنش . نه پر می خواست ؛ نه پرواز ! تنها می خواست توی چنگال جانوری درنده از بیشه ای مه آلود آرام گیرد . پرنده ای که شکاری بود ، شکار رویاهای خودش شده بود ... حالا پرنده من بودم یا تو ؟

.

آدم باید بمیرد . بمیرد تا هیچ وقت آن چشم ها را نبیند ؛ آن چشم ها را که می خندیدند ... چرا نگفتی این آتش مرگ نمی آورد ... مسیحا دم است که بیشتر آدم را بکشد تا اعماق آن چشم ها ... چرا نگفتی تا بروم دست کم برای خودم حبس ابد بتراشم ؟

hamid sohrabi

سلام لينک شما اضافه شد.... به روزم....