گونی های خاک!!!

با توبره های خام

از خاکی که مرا می زايد

دوشم را سنگين کرده ام

ميخواهم سرزمينم را

در قاره ای از شهرهای زادگاه تو

بکارم.

می خواهم

سرزمينم

باعرق شرم بر گونه اش

به پابوس تو بيايد...

( تو آيا در چشمهای توبه کار کسی نگريسته ای؟)

*******************

دستت را بر سرم بکش

دستت را بر شانه های خاکی ام بکش

دستت را...

بکش

پايت را بکش از خاکم

برو

برو اصلن

بگذار اين خاک ها را خودم گل کنم

تنديسی گريان بسازم

 

وبه جرم لباسی خاکی

در انتهای صف

با تکه کاغذی اجازه ديدن داشته باشم

*************

اين کاغذها مرا پايين می کشد

مرا در گودال گلی اين مرداب

پايين می کشد........

 

ميثاق ۱۹/۷/۸۴

 

 

 

 

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نجوا كاشاني

سلام ، زیباست ... ( به روز گشته گلستان بی قراری ما / قدم به چشم ، به گلگشت این دیار بیا ) به امید دیدار

اصلا به تو چه

فقط ميتونم بگم خوشبخت باشی!از هر طريقی که فکر می کنی درست تره

نقطه الف

خاکی که مرا می زايد...و دوباره می خورد...و شانه های خاکی...فضای غم انگيزی دارد اين شعر...و ساختن تنديس گريان هم مثل دردهای نقاشی آقای ليم من می شود(بيا داستانکهايم را بخوان)...آره فکر کنم اين کاغذها ما را پايين کشيده اند.داغ ايم حاليمان نيست!...هميشه خوب باشی.

رهگذری که رفت(ونوس و ویدا )

خاک بودن تنها سرنوشت شاد ماست.اگر می خواهی بمانی اول بايد با خودت کناربيايی .از کنار به گل ادم نگاه کن.شاعر بمانيد....۰ونوس و ويدا رستمی.

elaheh

سلام......می خواستم بيام بهت بگم....زود باش ديگه به روز شو...می بينم به روزی......من فکر می کنم سبکت داره عوض می شه....يعنی داره بهتر می شه.....تبريک می گم.....بهم سر بزن......شعر مورد علاقتو گذاشتم

آيدا

سلام!بعد از مدت‌ها شعراتو فهميدم!... حالا اين‌كه اين تعريف بود يا بد و بيراه خودت تصميم بگير.

آيدا

فقط اين نبود... و لذت بردم.

لیلای ... پناهگاه

سلام ... قبل از اينکه صفحه لود بشه با خودم می گفتم باز هم ميرم می بينم چند ماهيه به روز نشده اما نه اشتباه کردم ... خوبيد شما؟

nazi

ميثاق عزيز سلام!اين بار کارت انگار خيلی متفاوته !و البته خيلی صميمی.از خوندش لذت بردم.برقرار باشی!يا حق!

زردشت

درود گلم با يک سپيد به روزم چشم نوازم باش