ديواری!!!

تو تا به حال <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آدمي را ديده اي كه دستانش

لاي آجرهاي ديوار

           گل شده باشد.

و چشمانش

        دنبال سوراخ در باشند...

من كودكي را مي شناختم

           در محله پايين

      كه از دلهره هام دنبال روسري تو مي ترسيد

                   و شلوارش هميشه خيس بود

      از اينكه خون مي ديد...

 

كودكي كه هرشب

     توي خواب هاش

            دنبال كفن پوش عاشقي

       گريه مي كرد

                    جامه مي دراند.

 

يك گلدان بالاي طاقچه كاشته ام

يك مشت توي خالي--خانه شكمم

   سكندري خورده ام

            با دو تا ليوان عربده

                         و از چشمهاي تو توي جوب افتادم...

 

تو تا به حال

آنسوي هيچ ديواري را ديده اي؟

    يا همين...

       دلت خوشست كه كسي...

       دستي...

    از ديواري گدايي كند لبانت را؟

..................................................

سميرا که آهنگش را شروع کرد من هم اين شعر را نوشتم....دستش درد نکند....اصلا بگذاريد تقديمش کنم به همه برادر و خواهرهای باصفايم در سفر ارمنستان که خيلی دريا دل بودند.......

و خود اين شعر هم به نظرم آنقدر با مرام بود که وقتی دوباره آهنگ را شنيدم بدانم همه موسيقی اش را رعايت کرده............

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
سميرا

ممنون:) هميشه موفق و سرزنده باشی:)

عنايتي موفق

سلام ! موفقيت شما در جشنواره مهرگان من را به عنوان يک همدانی خوشحال کرد. هميشه سربلند و پيروز باشيد.

faridi

سلام ! از موفقيت شما در جشنواره مهرگان خوشحال شدم. با ارزوي موفقيت هاي بيشتر.

misagh

ممنون از دوستان عزيز......به زودی شعر انتظار که در جشنواره برگزيده شد را هم در وبلاگ خواهم زد.....

نقطه الف

سلام دوست عزيز.۱.تبريک برای مهرگان۲.ديواريت جامه دران دلخوشی بود...تو تا به حال آنسوي هيچ ديواري را ديده اي؟

سلام به ناممکن

سلام ... صبر کن ببينم ... قضيه ی اين آهنگ و اينا چيه؟ ... بعدشم : جايزه می گيری باکلاس می شی ............ ديگه هم به ما سر نمی زنی ............... باشه ! دارم برات دکتر جان ...................

خون

دستت درست ... هر چند که سايه‌ات مثل هيکل امير مرزبان سنگين‌شده ... نميايی ببينيمت سه‌شنبه‌ها

نقطه الف

سلام ميثاق عزيز...مرسی از نکات خوب خوب خوب...(مثل دوران قدیم !)که هیچ بهش فکر نکرده بودم و به چيزهای خيلی خوبی اشاره کردی...بايد رويش کار کنم.بخصوص اين تغيير راوی را که بسيار می پسندم ولی نمی دانستم در شعر می شود بپرد يا نه...بايد بيشتر بخوانم/جشنواره ها هم اگر زحمتی نیست خبرش با تو...من که در باغ به سر نمی برم...باز مرسی از رد شدنت.هميشه خوب باشی.

نقطه الف

يادم رفت بگويم يادم نمی رود که تو هميشه راهنمای خوبی بوده ای:)

اصلا به تو چه!

بابا الکی نيست که رتبه مياری .يه چيزی حاليته. موفق تر باشی.