دريايي!!

فكر هياهوي دنيا <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در تابوت صداي طبل تو

 

نميترسم كه دريا خوابيده

يا دربدر بيدار تو باشد

ميخواهم بالا و بالا بلند را يكجا داشته باشم

با موجي كه نارنجكي را قورت داده

ميخواهم خود خود صدا باشم

خود خود موشك ها

خود دشمن

خود تو باشم

ببين كه اين جنازه تنها

لبش را تر ميكند

با تر بوسه هاي عكسي از تو

و بعد

 

هاي هاي هاي

 

كوسه ها رقص مرا دوست دارند

كوسه ها

در موجي كه دور سر من بسته باشد

آوار مرا در دستهاي تو دوست

 

و دشمن كه هي با كشتي ها خداحافظي را بسته باشد

 

خود خود تو دشمن را دوست

نه

عشق است

 

ماهي ها مرا فرو بدهند

با استخوان هاشان

خود خود

خودت را

 

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا وهاب

سلام میثاق جان! در وبلاگ جديدم توی بلاگفا با غزل « و مرد منتظر اتفاق تازه تر است - و تازه از همه ی قصه نيز باخبر است» به روزم و منتظر گذر و نظرت. راستی آدرس لینک رو عوض کن.ياعلی!

هدا

ممم.. نفهميدم حضرت شاعرالپستمدرن ! ما کلا ای کی مون زير خط فقره.. شما بنويس!

نقطه الف

سلام ميثاق.چطوری...نه.کمای شعريم نبود.کمای تنفسی داشتم!/شعرت را دوست داشتم.سکته های عصبی اش را و تلخکی طنازش را....دريايی هم که اسمش باشد.:)... خود خود تو دشمن را دوست... و اخرش هم...منم به روزم.

نقطه الف

چطوری ميثاق؟چرا پيدا نيستی؟...خبر وبلاگ رويا بيژنی را بخون...جلسه شعرها.../من هم به روزم.سر بزن.

خون

تو کارت درسته ... يه وقت من به روز نمی کردم هر روز ميومدی فحش ميدادی ... حالا که ... دستت درست

نقطه الف

کجايی دوست قديمی؟حالا تو کمای شعری گرفتی؟ خوب باشی هميشه...

سميرا

سلام منم اومدم سر زدم به اينجا. شيرازم بترکونی.