cut way

فقط برای دلم مینویسم...امیدوارم روزی که من نباشم این وبلاگ باشد..من جاودانه میشوم

بازگشت

به شکاف دیوار...

لاکی از جنس سیمان.

به دست آسمان آویزان ... و گونه آویزان من.

خلوتم را ببر از من

و قدم بزن با آینه و رژ لب های بی صاحب

که قلب ،عبارت کوچه بازاری از فعلی بود

-که نان خشکی ها بردند -

و استخوان های خاطره ات را

پمپاژ می کرد.

به جویبار گونه ها گفتم

اگر این پرنده کوچک در قفس باشد

اگر این لاک پشت ، در دلم.

ودخترکی که چشم نداشت

 شرشر...

قسم به شیشه ها...

پشت به شیطنت گونه ها...

به درز پنجره ها... نگاهم کرد.

 

بن بست این کوچه

عبارت خودمانی از مردی بود

که خانه نداشت

ماه نداشت

و سیاره نداشت

اما دهانش پر بود

و حرف دلش را نمیزد

 

   + misagh gheiratian ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٥
    پيام هاي ديگران ()