cut way

فقط برای دلم مینویسم...امیدوارم روزی که من نباشم این وبلاگ باشد..من جاودانه میشوم

 

ثانیه های بی صدا

خالق لحظه های خوب

ختم تموم قصه ها

ساحل دریای جنوب

 

کنار ساحل رو شنا

آدمای دروغکی

تو خون سبز ماهیا

صیادهای همیشگی

 

برای تعبیر غروب

حضور رزم زلزله

نباید آدم بمیره

نباید آدم بگذره

 

لب رو سکوت من بزار

نزار چراغا بمیرن

ثانیه های رفته رو

دوباره از ما بگیرن

 

شبیه مشق قمقمه

مثه لباسای حریر

تشنگی لیلی و من

برای ختم شب تیر

به شمع نیمه خنده کن

نزار شبیه صبح بشم

بزار کنار بچگیم

دوباره آدم کوکی شم

 

هوس بیفتم بلیسم

بستنی های نصفه رو

کنار چوب بستنی ها

چشای نیمه خسته رو

 

هوم بیفتم بخوابم

لیلی میخواد خواب ببینه

تو رختخواب مخملش

چشای مجنون ببینه

 

لیلی میخواد ماهی بشه

بدون اندیشه تور

میخواد بره به آغوشی

نفس بشه رنگ بلور

 

مهم نبود از اولش

عاشق بشی یا عنکبوت

نباید این سوال گفت

چرا خدامون نشنود

میخوام بیام ببینمت

برای تعبیر غروب

ببوسم این خاطره رو

شروع قصه های خوب

 

ثانیه های رفتنی

لحظه لحظه های خوب

ختم تموم قصه ها

ساحل دریای جنوب

 

   + misagh gheiratian ; ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٧
    پيام هاي ديگران ()