cut way

فقط برای دلم مینویسم...امیدوارم روزی که من نباشم این وبلاگ باشد..من جاودانه میشوم

 

سلام!

عيد مبارک....ها ها!

 

 

دو تا غزل

۱

 

اینجا همیشه شعرهای خط خطی هست

آیا درون چشم هایت صحبتی هست؟

 

تقویم های نا رفیق از راه رفتند

در چندمین سال نگاهت رغبتی هست؟

 

میگویی از رسم نگاهم خسته هستی

راه گریز از این نگاه لعنتی هست-

 

اینکه ببندی چشم های صادقت را

یعنی که حذفم میکنی تا فرصتی هست

 

حذفم کنی از هر چه دنیایی که بی تو

باید بگردم تا ببینم نوبتی هست-

 

تا باز باشد راه این عاشق به قلبت!

(اصلا برای عاشقانت مهلتی هست؟)

 

شکر خدا این حرفها را فوت آبید

خانم ببخشیدم اگر.. گر... لکنتی هست!

 

این عاشق دیوانه هر روزش تو هستی

هستید تا وقتی شما این نکبتی ...هست.

 

۲

«تقصیر دست خنگ خودت بود بچه جان!»

«خانم! کنار بستر مصدوم...هی! نمان»

 

«آقا هزار بار قرص خورده لعنتی

اینم شب هزارمه..اه.... لعنتی-یمان»

 

«گفتم برو کنار! جلو دست ما نباش...»

«خانم پزشک! سرم ها و پانسمان!»

 

( دیشب توی حیاط کنار درخت سیب

دیدم فرشته ای که رسیده از آسمان-

 

در گوش های دخترکی  نغمه مینواخت

دختر کنار خاطره عشق خود بمان)

 

دست مریض لحظه ای از خواب خود پرید

-خوشحال شد پیرزن  سرده نیمه جان-

 

بار گناه این همه شب قصه های تلخ

تا آخر غروب زمین می کشاندمان

 

   + misagh gheiratian ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٢٩