cut way

فقط برای دلم مینویسم...امیدوارم روزی که من نباشم این وبلاگ باشد..من جاودانه میشوم

اين چند شب آخر

(برای غزل کريمی)

رد پاهای تکان داده تو

موتزارت چند شب پيش مرده بود....

من با ساحل آشنايی دارم....مثل سندباد يا علی بابا

بادبان...ديده بان....مرگ بان....

لالای

لالای

لالا....لال لا...

لا

و سينه ساحل زير چشم های تو کبود ميشود...

****

اينجا چند سال زير من است

با جزری که دريا را دور ميکند...تا چشمهای تو را نبينم...

کجا رفته ای؟

****

ديده بان ساحل را دور زد....

من با مرثيه ای آنطرف هم هستم....

برای زيبا رو

هميشه عاشقی گر گرفته ...خراب هست...

****

طوفان ها رقص ميگيرند دور خنده های تو...

تو ميروی به خيالات من....

با ترومپت سندباد يا چراغ جادويی گوشواره هات...

سر همين ستاره هزار و چندم بود

نشستم کنار رد پاهات...

موتزارت داشت ميخنديد....

يکدفعه حساب ستاره ها از سرم پريد...

موتزارت مرده بود...

سپيده شب هزار و يکم زده بود...

دريا مد بود....قايقی نبود...

وای وای وای.....

قايقی نبود......

نبود....

ميثاق ۵/۶/۸۴

 

 

   + misagh gheiratian ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٥
    پيام هاي ديگران ()